Saturday, 7 January 2012

مداد

افسانه عزیزم
نمیدانم نامه هایم به دستت می رسد یا نه!؟
این نامه را با مدادی سه سانتی و روی پاکت سیگاری برایت می نویسم
از وقتی این تاجزاده واسه خامنه ای نامه نوشته مداد و کاغذ هم در زندان ممنوع شده!
سخت رنجور و دلگیرم
با همبندانم حرف نمیزنم، هوا خوری هم نمیرم
شاکیم از دست زمین وزمان
چند وقتیست کتکم نزده اند!
دیشب یاد اوّلین دیدارمان افتادم
در کتابخانه دانشکده فنی
وقتی داخل شدی یهویی دلم ریخت
سخت بارون می بارید و خیس بودی
گُل سری داشتی قرمز رنگ
با چشمانی تیره و برّاق و نگاهی گیرا
اضطراب این رو داشتم که کجا خواهی نشست
نشستی درست مقابلم!
چشم در چشم
زیبا و مغرور
ریاضی میخواندی و انتگرال درجه دو!
برعکس من که همیشه مداد قرض میگرفتم کیفِت پُر بود از مداد و خودکارهای رنگارنگ
دست کردم توی کیفم به دنبال مداد، پیدا کردم ولی بیرونش نیاوردم!
دنبال بهانه ای بودم برای سخن گفتن با تو
آری
مداد
پیام آور عشق و محبت!
خانم! ببخشید میتونم یک مداد ازتون قرض بگیرم!؟

No comments:

Post a Comment